اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
32
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
فرمود تا درآمدهاى جنگى ميان مردم بجز لخم و جذام يكسان بخش شود و گفت : كسى را كه از راه دور بسوى [ دشمنش ] رهسپار شده است مانند كسى كه از خانه اش بيرون آمده است قرار نمىدهم . پس مردى پيش او برخاست و گفت : اگر خدا هجرت را به اختيار ما گذاشته است و ما از خانه هاى خود بسوى دشمن خويش بيرون آمدهايم ، از بهره خود محروم مىگرديم ؟ عمر بازگشته رهسپار مدينه شد و بر مردمى گذشت كه براى خراج شكنجه مىشدند . پس عمر گفت : آنان را واگذاريد و شكنجه ندهيد چه من خود از پيامبر خدا شنيدم كه مىگفت : ان الذين يعذبون الناس فى الدنيا يعذبهم الله فى الآخرة يوم القيامة ، « همانا كسانى كه در دنيا مردم را شكنجه مىدهند ، خداى در آخرت و روز رستاخيز آنان را شكنجه مىدهد . » پس نزد آنان فرستاد و آزادشان ساخت . جبلة بن ايهم نزد وى آمد و به او گفت : از من هم مانند عرب زكات مىپذيرى ؟ گفت : بلكه بايد جزيه دهى و گر نه نزد كسانى رو كه بر كيش تواند . پس با سى هزار از قوم خود بيرون رفت و به سرزمين روم پيوست و عمر بر آنچه درباره او انجام داد پشيمان شد . عمر ، عمرو بن عاص را گسيل داشت . پس به او گفت : اى امير مؤمنان مرا اذن مىدهى تا رهسپار مصر گردم ؟ چه ما اگر آن را بگشاييم نيرويى براى مسلمين خواهد بود و ثروت مصر از همه سرزمينها بيشتر و در نبرد از همه زبونتر است . عمرو پيوسته ارزش مصر را در نظر عمر بزرگ مىكرد و فتح آن را بر او آسان مىنمود تا آنكه او را بر چهار هزار نفر كه همه از عك بودند فرماندهى داد و به او گفت : به زودى نوشتهام به تو مىرسد ، پس اگر پيش از آنكه به سرزمين مصر قدم نهى نوشتهام به تو رسيد و در آن تو را فرمودم كه از مصر صرف نظر كنى ، پس بازگرد ، ليكن اگر به مصر درآمدى و سپس نوشتهام به تو رسيد ، پس راه